تبليغاتX
غزل واره مرگ


غزل واره مرگ

همه از مرگ می ترسند من از زندگی سمج خودم

پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت.
وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.
سپس از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟
و همه دانشجویان موافقت کردند.
سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه...
ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند؛ سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند.
بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگرپرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله".
بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد. "در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!" همه دانشجویان خندیدند.
در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: " حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند – خدایتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان ، دوستانتان و مهمترین علایقتان- چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها باقی بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود.
اما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشی نتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده."

پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین.
همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین.
.....
اول مواظب توپ های گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند."
یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟
پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه در زندگی شلوغ هم ، جائی برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست! "

+نوشته شده در یکشنبه 20 آذر1390ساعت20:3توسط شاید من | |

دور ا دور عاشقت شدم
دور ا دور نگرانت بودم
دور ا دور عشق ورزیدم
1-
و خود نمیدانستی که
... نگاههای گاه و بی گاه و بی تفاوتت
سوژه ای برای تفسیر بود
که شب تا به صبحم را رویایی می کرد
و حال..
عاشق شدن و عشق ورزیدنت به دیگری را
دور ا دور میبینم
و از همین دور
..میمیرم..

2-

هی میخواهم گم ات کنم به عمد
اما..
هی پیدایت میکنم اتفاقی.

+نوشته شده در یکشنبه 20 آذر1390ساعت0:20توسط شاید من | |

یه بحث کوتاهی داشتم با دوست خوبم در مورد عقاید و باعث شد تا این ماجرا مطرح بشه اینجا

امیدوارم لذت ببرید


چیزی به نام توهین به عقیده وجود ندارد

مگر عقیده پرست باشی!

 

 

توضیح:

 

توهین به عقیده امری محال است چرا که تعریف واژه "عقیده "میتواند یک موضوع_یک سلیقه_یک نظر_ یک دیدگاه_ یک راه و روش برای زندگی و یا تعاریف دیگری از این دست باشد

 اما هر تعریفی که داشته باشد فقط  قابل رد یا انکار یا نقد است.

"عقیده"  موجود زنده ای مثل انسان نیست که دارای اراده و شعور و احساس باشد و بشود به او توهین کرد یا احیانآ او را ناراحت کرد!

و گرنه لابد عکس العمل متقابلی از خودش بروز میداد و احتیاجی به دفاع شما از عقیده تان نبود!!!

پس  در واقع این خود شما هستید که در برابر رد عقایدتان احساس میکنید مورد بی احترامی و توهین واقع شدید و به همین دلیل متاسفانه هنوز در بعضی فرهنگ ها دست به خشونت و رفتار غیر انسانی وحشیانه ای زده میشود و علت را که جویا میشویم !

میگویند چون به عقیده ما توهین شده است !!!!!!!

 

 

تمرین:

 

1_توهین به من رو از توهین به عقیده من تفکیک کنید

 

2-خوب حالا سعی کنید یک کامنت بگذارید و فقط به عقیده من توهین کنید ... نه به خودم

 

 

مثال 1:   من عقیده دارم رنگ آبی زیباست

 

 پس لطفآ به "رنگ آبی زیباست" توهین کنید! (و نه به من !)

 

 

 

 

مثال 2: شخصی به نام A به موضوع B عقیده دارد  

 

لطفآ به B توهین کنید  ! (و نه به A !)

 

 

 

مثال 3 : بابا آب داد (طبق عقیده اش)

 

لطفا به آب دادن توهین کنید ! (و نه به بابا!)

 

 

 

مثال 4: فاعلی به فعلی عقیده دارد

 

لطفآ بهفعل توهین کنید! (و نه به فاعل!)

 

 

 

(اینکه بگویید توهین  به شخص همان توهین به عقیده شخص  است به منزله انصراف از شرکت در این مسابقه است)

 

فقط لطفآ کامنت خارج از موضوع نگذارید و توهین رو با نقد یا رد یک عقیده اشتباه نگیرین

 

هر از گاهی این مطلب رو بخونید و خودتون در مورد کامنت ها قضاوت کنید و خودتون هم برنده را تعیین کنید

 

میتونین هرچند بار که خواستین شرکت کنید

 

 

ضمنآ در این مطلب  حتی اگه سهوا یا عمدآ به خود من هم توهین کردین پاک نمیکنم تا تمرینی باشه واسه حفظ آرامش

اما یادتون نره اونوقت  مسلمآ تو این مسابقه بازنده اید !

 

 

 

در پناه خرد

 

+نوشته شده در سه شنبه 8 آذر1390ساعت18:32توسط شاید من | |

اگر هنوز نمیدانی ادرار استریل است !

اگر هنوز نمیدانی خون استریل است !

اگر هنوز نمیدانی پریود بودن معادل کثیف و ناپاک بودن نیست...

اگر هنوز روز تخمک گذاریت را نمیدانی و بعد از هر بار همآغوشی با محبوبت یکماه وحشت زده ای!

اگر سالهاست به بکارتت افتخار میکنی ...

اگر در دهانت 2 تا دندان خراب داری ولی دستانت پر است از النگو های طلا....

اگر خانه رو به آفتاب را به چند برابر قیمت میخری ولی ... با 7 لایه پرده پنجره هارا میپوشانی....

اگر هنوز در گوش نوزاد بی گناه در بدو تولد اذان میگویی....

اگه هنوز موقع گرفتن سرنوشت ساز ترین تصمیمات زندگیت " استــــــخاره!!!!!" میکنی!.....

اگر هنوز دیدن گربه سیاه در شب را به فال بد میگیری و موقع باز کردن آب داغ بسم الله میگی!!!!

اگه هنوز میگی عشق و عقل با هم در تضاد هستن....

اگه میبینی یه نفر تو یک کتاب یه چیز نادرستی پیدا میکنه بعد کلش رو رد میکنه......

اگر هنوز ندیده و نشناخته و بی هیچ علاقه ای و به زور مرد سالاری پدرت ازدواج میکنی....

اگه هنوز زنها کتک میخورند....

اگر هنوز نمیدانی که نسل بشر نمیتونه از گل سرشته شده باشه!!!!!!!

اگه هنوز تو خانواده یه نفر کار میکنه بقیه می خورن

اگر هنوز نمیدانی که بیمار به دارو و بیمارستان و مراقبت بهداشتی و کمکهای پزشکی و خون احتیاج داره نه دعــــــا و ورد و قرآن و صلوات فرستادن...

اگه هنوز نمی دونی با کتک نمیشه بچه رو آدم کرد ......


اگر ... اگر.. اگر... تو ساکن خاور میانه هستی!





جنایات بر دو دسته اند:

جنایات عشقی و جنایات منطقی

عصر ما عصر پیش اندیشی و جنایت تمام عیارست

جنایتکاران این دوران دیگر آن کودکان درمانده ای نیستند که عشق را

بهانه قرار دهند, اینان برعکس بزرگسالند; با عذری انکار ناپذیر

عذرشان فلسفه است که میتواند به هر منظوری بکار رود حتی

میتواند جانیان را به داوران محکمه ی جنایت تبدیل کند!

+نوشته شده در سه شنبه 8 آذر1390ساعت17:6توسط شاید من | |

1- این روزها

دیگر مثل آن روزها نیست

خاتون دردت آرامم نمی گذارد

یاد روزهای دور

دور

دور

چشم هایم سو ندارد

دلم هم تنگ شده

شاید دارم پیر می شوم 


2- با درهایم یله می شوم

توی گیسوانت

درد که ندارم مریض می شوم

بیا تو هم دخترک دور دست ها

اری با تو ام

بیا

نزدیک تر بیا

همزاد پنداری کن با درد هایم


3- خاتون درد هایم که باشی

بی درد زیستن یعنی مرگ تدریجی

بیا

باور کن

باور من

باور ما

بارور می شود


+نوشته شده در شنبه 5 آذر1390ساعت19:50توسط شاید من | |

1-گاهی شاید لازم باشه از یاد ببریم

یاد آن هایی را که با نبودنشان،بودنمان را به بازی گرفتند

2- هنوز منتظرم ...
وسط یک شب بارانی که از شدت تب عرق کرده ام
بیدارم کنی و بگویی
چیزی نیست خواب می دیدی ....


3- خاطره ها شیفت دیلیت ندارن ! پس یادمان باشه چه غلطی داریم می کنیم..

4- مهم نیست هوا
گرم باشد یا سرد
من بـــهـــانه می گیرم و
تـــــو
دهانـــــم را ،
با یک بــــوسـه ببند


5- مردی و نامردی
جنسیت سرش نمی شود

معرفت که نداشته باشی.....نامردی.!


6- از يه جايی به بعد

نه اين که فايده نداشته باشه ها

نه

ارزشش رو ديگه نداره

+نوشته شده در یکشنبه 8 آبان1390ساعت20:21توسط شاید من | |

پادشاهی درویشی را گفت جمله ای بگو تا در وقت غم شادم کند ودر وقت شادی غمگینم.درویش گفت این نیز بگذرد

+نوشته شده در چهارشنبه 13 مهر1390ساعت18:10توسط شاید من | |

استفراغ شهـــوتــهایت كافی نیست؟
كه حالا دروغهایت را هم بر من عق میزنی؟
اینقدر نگو دوستم داری
پاكیه عشق را به لجن كشیدی
كافیست خالی كردن شهـــوتــهایت بر بدن عریــانم را به خاطر بیاوری
...بكـــارت روحم به اسم سادگی تقدیمت شد
بوســه های آرامت وحشی ترم كرد
اما حواسم پرت محبت بود
در انتظار لحظه ای كه ازسر عادت بعد از ارگاسـمت تنگ در آغوشـم میكشیدی
من همان فاحـــشه ام
كه به جرم هم آغوشـــی با تو از بهشت پاكی رانده شد
دیگر حتی دود سیگار هم مرا به ارگاســـم نمیرساند.

+نوشته شده در یکشنبه 10 مهر1390ساعت13:59توسط شاید من | |


1 – فرض کنید شما مشخصه صورت کسی هستید ، کدام قسمت از صورت او هستید؟
الف ) چین و چروک
ب ) لکه
ج ) یک خال زیبا
د ) کک و مک
ت ) لبخند

2 – دوست دارید چه نوع پرنده ای باشید؟
الف ) شباهنگ
ب ) جغد
ج ) عقاب
د ) فلامینگو
ت ) پنگوئن

3 – کدام یک از آلات موسیقی را دوست دارید؟
الف ) پیانو
ب ) ویلون
ج ) سازدهنی
د ) گیتار
ت ) دف

4 – کدام یک از برنامه های تلویزیونی برای شما جالب تر است؟
الف ) اخبار و برنامه های مستند
ب ) فیلمهای درام و زندگی نامه
ج ) هیجانی و پلیسی
د ) عشقی و ماجرایی
ت ) کمدی و کارتون

5 – کدام یک از بازی های شهربازی را بیشتر دوست دارید؟
الف) هیچ کدام ، من از شهربازی متنفرم
ب ) قطار یا قایق
ج ) نمایش و اجرای کمدی
د ) جرخ و فلک و وسائلی که سریع می چرخند
ت ) ترن های هوایی سریع السیر

6 – آیا شما به اشتباهات خود می خندید؟
الف ) هرگز
ب ) به ندرت
ج ) برخی مواقع
د ) به طور معمول
ت ) همیشه

7 – اگر دوست شما سربه سرتان گذاشت چه عکس العملی نشان می دهید؟
الف ) عصبانی می شوید
ب ) ناراحت می شوید
ج ) برایتان جالب است
د) تلافی می کنید
ت )چندین بار تلافی می کنید

8 – اولین جیزی که صبح موقع بیدار شدن به فکرتان خطور می کند چیست؟
الف ) کار یا تحصیل
ب ) مشکلات زندگی
ج ) صبحانه
د ) روزی که در پیش دارید
ت ) کاری که تا شب انجام خواهید داد

9 – در زندگیتان چه شعاری دارید؟
الف ) وقت طلاست
ب ) سحرخیز باش تا کامروا باشی
ج ) آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
د ) زندگی کن و به دیگران هم اجازه زندگی بده
ت ) بی خیال باش ، هرچه باداباد

10 – آیا به همه حیوانات علاقه مندید؟
الف ) اصلا
ب ) تعداد کمی از حیوانات
ج ) برخی از حیوانات
د ) بیشتر حیوانات
ت ) تمام حیوانات

11 – شما لبخند می زنید؟
الف ) هرگز
ب ) بندرت
ج ) گاهی اوقات
د ) اغلب
ت) آنقدر زیاد که برخی فکر می کنند دیوانه هستم.

12 – نظر دیگران راجع به شما کدام مورد است؟
الف ) بی رحم
ب ) سرد و بی احساس
ج ) زیبا
د ) دوست داشتنی
ت ) خوشگذران

13 – شما احساس عشق و قدردانی خود را نشان می دهید؟
الف ) هرگز
ب ) بندرت
ج ) گاهی
د ) حداکثر تا جایی که امکان دارد.

14 – شما اعتقاد دارید که برای شاداب بودن باید ساعاتی از روز را صرف خودتان کنید؟الف) اصلا
ب ) خیلی کم
ج ) گاهی
د ) بله
ت ) البته. تا جایی که امکان دارد به خودتان می رسید.

15 – آیا زندگی شما با برنامه ریزی پیش می رود؟
الف ) من حتی در تعطیلات هم برنامه ریزی می کنم.
ب ) همیشه برنامه ریزی می کنم.
ج ) بستگی به روز هفته دارد
د ) در صورت امکان اجازه می دهم که خودش پیش آید.
ت ) همیشه بدون برنامه ریزی روزها را طی می کنم.

تست روانشناسی


ادامه مطلب

+نوشته شده در جمعه 14 مرداد1390ساعت15:57توسط شاید من | |

این یک تست روانشناسی است که توسط زیگموند فروید طراحی شده است.
فرض کنید که در خانه هستید و پنج اتفاق زیر همزمان پیش میاد.
1 - تلفن زنگ میزنه.
2 - بچه تان گریه میکنه.
3 - یکی داره در خونه رو می زنه و صداتون میکنه.
4 -  لباس ها را بیرون روی طناب پین کرده اید و بارون میگیره.
5 - شیر آب رو در آشپز خانه باز گذاشتید و آب داره سر ریز میشه.
خب حالا با این وضعیت شما به ترتیب کدوم کارها رو انجام میدید؟ یعنی از شماره ی 1 تا 5 رو با چه اولویتی انجام میدید؟

اولویت های خودتونو تعیین کنید و برای تحلیلش ادامه مطلب رو بخوانید

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در جمعه 14 مرداد1390ساعت15:43توسط شاید من | |