شنبه 19 آذر1384
مغزت فاسد شده
دهانت بو می دهد و باز چرت می گویی ایمان می اورم که مغزت فاسد شده....وتو هرگز...
*****
تو میمیری و من اونقدر دنبالت میدوم تا جفتمون یخ کنیم. بعد همهی موهات و میبُرم و باهاشون یه طناب درست میکنم. بالای طناب همیشه یختره. بالای طناب همیشه برف مییاد. بالای طناب همیشه یه "توی "مُرده است. دستام از طناب لیز میخوره. توی تابوت پر برف میشه و جفتمون یخ میکنیم.
*****
تو میمیری.
منم میمیرم.
بعد خاطرههامون، اونقدر به هم لبخند میزنن تا بمیرن.
بعد خاطرههای همونا، اونقدر به هم ...
...
تو شاید خسته شی از مردن،
اما من قول میدم دیگه هیچوقت زنده نشم...
*****

*****
*:آيا رديفِ شعرِ ياس آلود مرگ است؟
...:قطعا
علاج درد هر موجود مرگ است
مرگي به شكل منطقي ، شكل اساطير
مرگي كه در پس لرزه اش هم دودِ مرگ است
ابليس ، آدم ، قصه ي تلخ تباني
بعد از كثافت كاريش ، هر بود ، مرگ است
فرقي ندارد د ر ميان گل بيفتي
ديدي كه بعد از آتش نمرود مرگ است
فرقي ندارد يك ، دو روزي زودتر اين .. .. ..
وقتي خدا گفته كه نامحدود مرگ است
بافرض اينكه حرفهايم چرت و پرت است
باخود بگو كه انتهايِ رود مرگ است
كاري ندارد سد معبر پيش يك رود
آنجا كه دنياي تو شد مسدود ، مرگ است
لكاته ي شعرِ من اين انديشه ي من
آن پيرمرد پنزلي در دود، مرگ است ؟
مردي دچار مرگ ، مرگي شكل اين شعر.. .. ..
مردی دچار حسرت و کمبود مرگ است
يك حلقه ي دارِ طلايي روي سقف است
يك مرد خوشبختِ شتابان ، زود ، مرگ است
اين انتهايِ زندگي، اين خط ممتد
آنچه كه بعد از تو نشد نابود، مرگ است
شاید من....ساری...۸۳
ادامه مطلب
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:20 توسط : شاید من
یکشنبه 6 آذر1384
بدرود پیام اور اسطوره ها
تصاویر مشایعت شاعر گرانقدر منوچهر آتشی

ما مي توانستيم زيباتر بمانيم
ما مي توانستيم عاشق تر بخوانيم

ما مي توانستيم بي شك ... روزي ... اما
امروز هم آيا دوباره مي توانيم ؟

اي عشق ! اي رگ كرده ي پستان ميش مادر
دور از تو ما ، اين بردگان بي شبانيم

ما نيمه هاي ناقص عشقيم و تا هست
از نيمه هاي خويش دور افتادگانيم

با هفتخوان اين تو به تويي نيست ، شايد
ما گمشده در وادي هفتاد خوانيم

چون دشنه اي در سينه ي دشمن بكاريم ؟
مايي كه با هر كس به جز خود مهربانيم

سقراط را بگذار و با خود باش . امروز
ما وارثان كاسه هاي شوكرانيم

يك دست آوازي ندارد نازنينم
ما خامشان اين دست هاي بي دهانيم

افسانه ها ،ميدان عشاق بزرگند
ما عاشقان كوچك بي داستانيم
(حسین منزوی)
کلیه تصاویر را در منبع آن ببینید
ابري رسيد و آسمانم از تو پر شد
باراني آمد ، آبدانم از تو پر شد
نام تو اول بغض بود و بعد از آن اشك
اول دلم پس ديدگانم از تو پر شد
جان جوان بودي تو و چندان دميدي
تا قلبت بخت جوانم از تو پر شد
خون نيسيتي تا در تن ميرنده گنجي
جاني توو من جاودانم از تو پر شد
چون شيشه مي گرداند عشق ، از روز اول
تا روز آخر ، استكانم از تو پر شد
در باغ خواهش هاي تن روييدي اما
آنقدر باليدي كه جانم از تو پر شد
پيش گل سرخ تو ،برگ زرد من كيست ؟
آه اي بهاري كه خزانم از تو پر شد
با هر چه و هر كس تو را تكرار كردم
تا فصل فصل داستانم از تو پر شد
آيينه ها در پيش خورشيدت نشاندم
و آنقدر ماندم تا جهانم از تو پر شد
(حسین منزوی)
یادش گرامی باد
ادامه مطلب
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:38 توسط : شاید من