پنجشنبه 18 اسفند1384
این عید بی تو وچشمت چه سخت خواهد رفت
سلام....
امسال عید توی پادگان هستم...نمی دونم چه حسی باید داشته باشم ولی من عادت کردم توی زندگی هر جا هر حسی که درک خوبی بهش ندارم(درکش نمی کنم) برام مسخره جلوه می کنه...شاید اینم واسم مسخره باشه ...نمی دونم....
به مهدی جان و دوست خوبش یه قولی دادم که سر قولم هستم که اگه ناراحت نشه واسه پست بعدی
در مورد جریان کپی رایت دوستمون من بگم که اون نوشته ها و خیلی نوشته های دیگه که من استفاده کردم برگرفته از دست نوشته های دوست عزیزم مهدی زنهاری و یا بقیه دوستان بوده است...من اگه قصوری کردم شرمنده هستم.....

۱)من بهش میگم ترس
وقتی ـ با هر بهونهای ـ
روت نشه بین یه عالمه احمق
به طرز احمقانهای داد بزنی
«من احمق نیستم»...
۲) پدر ژپتوی قصه من شاید همین کفش دوز پیر سر کوچمونه که داره با اون دستاش روح منو سمباده میکشه....خیلی مهربونه....ولی توی این قسمت شاید من خر شدم.........
۳)خوابم مییاد.
پینوکیو میخوابه.
وجدانشم میخوابه.
پدر ژپتو میخوابه.
گربه نره میخوابه.
پری مهربون میخوابه.
همهی گوسفندایی که از رو من و تو پریدن، میخوابن.
همهی پورناستارای دنیا میخوابن.
همهی فَنهای کریس میخوابن.
همهی نویسندههای دیوونه میخوابن.
همهی قهرمانها میخوابن.
اون وقت من بیدارت میکنم و بهت شببهخیر میگم.
پ.ن. بعد توام میری قاطی مرغا و من میمونم و همهی رمانهای عبرتآموزی که باید قبل از خواب بخونم...
تو میمیری و من میمونمو یه گله آهنگ و فلوت که باید هر روز آبشون بدم.
بچههای خوبین.
شبشون بهخیر...............................

به مناسبت عیدی که من نیستم
گفتم بهار
خنده زد و گفت
اي دريغ
ديگر بهار رفته نمي آيد
گفتم پرنده ؟
گفت اينجال پرنده نيست
اينجا گلي كه باز كند لب به خنده نيست
گفتم
درون چشم تو ديگر ؟
گفت ديگر نشان ز باده مستي دهنده نيست
اينجا به جز سكوت سكوتي گزنده نيست
(حمید مصدق)

مرا نديده بكيريد و بگذريد از من
كه جز ملال نصيبي نميبريد از من
زمين سوخته ام نا اميد و بي بركت
كه جز مراتع نفرت نمي چريد از من
عجب كه راه نفس بسته ايد بر من و باز
در انتظار نفس هاي ديگريد از من
خزان به قيمت جان جار مي زنيد اما
بهار را به پشيزي نمي خريد از من
شما هر آينه ، آيينه ايد و من همه آه
عجيب نيست كز اينسان مكدريد از من
نه در تبري من نيز بيم رسوايي است
به لب مباد كه نامي بياوريد از من
اگر فرو بنشيند ز خون من عطشي
چه جاي واهمه تيغ از شما وريد از من
چه پيك لايق پيغمبري به سوي شماست ؟
شما كه قاصد صد شانه بر سريداز من
برايتان چه بگويم زياده بانوي من
شما كه با غم من آشناتريد از من
(حسین منزوی)
ادامه مطلب
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:32 توسط : شاید من
چهارشنبه 10 اسفند1384
بدرودخاطرات جوانی و ........
=)تنها این صدای مسخره منو اذیت می کنه و این اهنگ غم گین و این لباس سفیدی که بوی بد کافور میده...........فردا دوباره میام بهت میگم چی منو اذیت می کنه.....
-)منتظر جواب کنکور شدن استرس داره منتظر اومدن یه دوست شدن تن لرزه میاره(البته رابطه مستقیم با دفعات و محل داره) منتظر هر چیزی شدن یه حسی ایجاد میکنه.....بجز منتظر جواب خواستگاری شدن خیلی چندش اوره.....مسخره است.......

+)دیشب هیچکی نبود.
من دوباره از قطار جا موندم؛ اما اینبار نشستم پشت پنجره و برای همهشون - همهی اونایی که توی راهرو ایستاده بودن و ماه رو از تو کوپههاشون نگاه نمیکردن - دست تکون دادم.
دیشب هیچکی اینجا نبود.
و من غرور و لذت یه فنجون قهوه رو، توی همون یه فنجون خوردم.
مال تو گم شده، آخه...
شاید خودت بردیش. شاید خودت شکستیش. شاید من شکستمش. شاید من بردمش.
دیشب هم، من، فنجونمو دو دستی چسبیدم و لب پنجره خوابم برد.
کلید زیر پادریه...
/)میترسم.
از اینکه خدا هم، از همون حماقتهایی که تو همیشه با افتخار انجام میدی، انجام داده باشه.
میترسم.
از اینکه خدا هم،
همهی لذتهای زندگی رو،
برای احمقهایی که هیچوقت نمیفهمن،
توی پاورقی نوشتههای پستمدرنش - که خودشم نمیفهمدشون -
نوشته باشه.
و تو از روشون پریده باشی...
*)تو میمیری؛ و من میترسم بمیری...
□ □ □
تو میمیری؛ و من اونقد میترسم...
□ □ □
تو میمیری؛ و من، اونقد دلم برات تنگ میشه، که یادم میره بترسم...
ادامه مطلب
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 9:50 توسط : شاید من
شنبه 6 اسفند1384
وفردا هنوز در پیش است
این دو ماه با تمام سختی هاش و شیرینی هاش و تمام خاطراتش تموم شد.....
منم موندم و حوضم بد نبود....تشکر می کنم از همه کسانی که به یاد من بودن......
۱)گوته حرف نزده زياد داره
مثلا هيچوقت نگفته: شخصيت هر آدمي را بعد از پدر،به شرطي كه دچار
انزال زودرس نباشد و مادر،قبل از يائسگيش، همخوابه هايش تعيين ميكنند
نشون به اون نشون كه آدم با زن خودش و زن دوستش و زن غريبه يه جور نميخوابه
من نه
من حرف نزده ندارم
۲)من و تو را کتاب خراب کرد
تو را هزار و نهصد و خورده اي خوک عمو جرج از راه به در کرد
من را جو جنگل دوستي رحماندوست گرفت
----
من و تو فرق زيادي نداريم
نفس جفتمان بالا مي آيد براي يکي دو تا دريا آن طرف تر ادامه تنبلي دادن
ـــــ
هه
---
من و تو را کتاب خراب نکرد
تو را جو کتابخانه گنده تان گرفت
من را قيمتهاي سه رقمي کتابهاي کيوسک روزنامه فروشي از راه به در کرد
---
من و تو فرقهاي زيادي داريم
تو مدتي طول ميکشد بفهمي پسرهاي زردمبوي
آن طرف هم هزار و يک سوراخ تاريک دارند
ولي من سه سوت ميفهمم جنگل جاي ساده اي است
صبح به صبح تمرين هاي رياضي را با دو تا هويج بايد داد خرگوش برايت حل کند
پشت بندش از روباه جاکش گول خورد
آخر هم بايد رفت پيش جغد دانا تا همه چيز را حل کند

واین مطلب که توی یه سایتی واسم ارسال شد بخونید لذت ببرید:
اگر اين متن رابعد از خواندن پاک کنيد يکسال به بدشانسی خواهيد گذراند اما.....اگر آنرا حداقل برای دو نفر از دوستانتان بفرستيد سه سال با خوش شانسی زندگی خواهيد کرد
آيا ميدانستيد آنهايی که از نظر احساسی بسيار قوی به نظر ميرسند در واقع بسيار ضعيف و شکننده هستند
آيا ميدانستيد که آنهايی که زندگيشان را وقف مراقبت از ديگران ميکنند خود به کسی برای مراقبت نياز دارند
آيا ميدانستيد که سه جمله ای که بيان آنها از همه جملات سخت تر است
دوستت دارم متاسفم و به من کمک کن
ميباشد
آيا ميدانستيد که کسانی که قرمز ميپوشند از اعتماد بيشتری نسبت به خود بر خوردارند
آيا ميدانستيدکه کسانی که زرد ميپوشند از زيبايی خود لذت ميبرند
و آیا ميدانستيد که کسانی که لباس مشکی به تن ميکنند نمیخواهند مورد توجه قرار گيرند ولی به کمک و درک شما نياز دارند
آيا ميدانستيد که زمانی که به کسی کمک ميکنيد اثر آن دوبار به سوی شما بر ميگردد
و آيا ميدانستيد که نوشتن احساسات بسيار آسانتر از رودرو بيان کردن آنهاست اما ارزش رودرو گفتن بسی بيشتر است
آيا ميدانستيد که اگر چيزی رابا ايمان از خداوند بخواهيد به شما عطا خواهد شد
آيا ميدانستيد که شما ميتوانيد به روياهايتان جامه عمل بپوشانيد روياهايی مانند عشق ثروت سلامت اگر آنها رابا اعتقاد بخواهيد و اگر واقعا اين موضوع را ميدانستيد از آنچه قادر به انجامش بوديد متعجب ميشديد
اما به آنچه من به شما ميگويم ايمان نياوريد تا زمانيکه خودتان آنها را امتحان کنيد اگر شما بدانيد که کسی نياز به چيزی دارد که من گفتم و بدانيد که ميتوانيد به او کمک کنيد متوجه خواهيد شد که آن چيز دوبار به سوی شما باز خواهد گشت
امروز توپ دوستی درزمين شماست آن را برای کسانی که به واقع دوستان شما هستند بفرستيد (مانند من اگر يکی از آنها ميباشم) همچنين ناراحت نشويد اگر کسی آن رابرای شما بازپس نفرستاد شما خواهيد فهميد که بايد اين توپ را برای کسانی که به آن نياز بيشتری دارند نگهداری کنيد
درسته اين کاريه که شما بايد انجام بديد
آن رابرای همه دوستانتون بفرستيد
اما بايد اين کار رو ظرف يک ساعت از زمانی که اين پيک را باز ميکنيد انجام بديد
و حالا يک آرزو کنيد
حالا
اين آخرين فرصت شماست
اميدوارم آرزو کرده باشيد حالا اين پيک را بفرستيد
اگر اين متن را بعد از خواندن پاک کنيد يک سال به بد شانسی خواهيد گذراند
اما اگر حداقل آنرا برای دو دوست بفرستيد سه سال با خوش شانسی زندگی خواهيد کرد
ادامه مطلب
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:47 توسط : شاید من