برای دردهایی که نیست تمام یکشنبه هایی که تعطیل هست را غصه می خورم تا بقیه هفته روحم در انزوا باشد....
این هفته قرار دادها عوض امروز جمعه باشه ولی جمعه دوباره شنبه باشه...موافقین به کارشون ادامه بدن بقیه بیان اثبات کنن چرا نباید باشه.....
باران دارد سیاه گریه می کند و دود دیگر دیدگان هیچ عابر پیاده ایی را نمی ازارد تا تو با پیاز هایت مسخ روزهایی شوی که از درد خبری نیست .....چی احمق.....نه تو اصلا احمق نسیتی عزیزم خیالت راحت.....بخواب
فردا دوباره گریه نکنی بگی من مامانم رو می خوام که من مامان ندارم بهت بدم ...باور نداری بیا بگرد.....چشم....افرین دختر ۳۰۰۰۰۰ ساله من.....

فنجان قهوه و شخصیتی که هر گز رئال نبوده و نمی شود در قسمت پایانی روایت با عناصر روایت هضم می شود.....حالا هی دروغ بگو.
به نظر من درد ها با هم فرق ندارن اصلا ولی میشه اونا رو دسته بندی کرد....زیر شکم و بالای شکم....همین حالا کدوماش در تنهایی رو ح تو رو می خوره من نمی دونم......دارم خل میشم.....یه حرفی بزن لعنتی..

درد ستارها با من مشترکه ولی یه کمی فرق داره اونم اینه که اونا نمی دونن درد دارن ولی من می دونم درد دارم.....تو چی دردت مال چیه؟
اینم مال اونایی که می خوان یاهو میل بتا داشته باشن.....
ادامه مطلب
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:33 توسط : شاید من




