سه شنبه 30 خرداد1385
دلی که نداشتم درد ی دارد از تویی که هرگز نبود
با حسی که نیست برای تو می نویسم تا شایداز این نوشته های من درس عبرت را یاد بگیری
همین.فعلا حسی برای ادامه ندارم.....تا به زودی.....
خیلی تحریک شده بودم این پست رو با تمام مخلفاتش پاک کنم ولی شرمنده کامنت های شما شدم....خیلی
به دوستان من هم سر بزنید
غزل
ادامه مطلب
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:15 توسط : شاید من
شنبه 20 خرداد1385
با من شوخی نکن من ادم پست مدرنیته ای هستم گر چه خصلت انسانی ندارم
به تیرداد به خاطر مهربانی های وصف ناشدنی اش و خوبی های تمام نشدنی اش.....بی واژه باید از تو گفت
*) مشروب که می خورم انتهای معده ام درد می گیرد نمی دونم یا گوشت کباب خوب نبوده یا سلامتی تو واسه من ضرر داره.
*) بچه تر که بودم درک برجستگی های تنت را نداشتم.........وگرنه خوب معاینه ات می کردم.......بیا دکتر بازی..........
*) یه وقتایی آدم دوست داره خودشو بذاره جای فاعل یا مفعول قصه مخصوصا اون جاهایی که یارو داره درد می کشه ............چی شد ؟ ....یارو داره شلاق می خوره..... چرا؟ .......بی خیال....تو دوست داری جای مفعول کدوم قصه ها باشی............(توی ارشیو فیلتر شکن خوب دارم...)
*)مشروب ریشه تمام اندیشه های عرفانی عقلانی ام ام را خیس می کند ....همه چیز خوب است عزیزم......این بوی انگور فقط تکراری شده...............
*) عزیزم این عشق تو داره منو دیونه ....این دختر همسایه می کنه ...یه کاری بکن....

*) سکس نزول خوری... دروغ...تهمت....بی نمازی....بی دینی....چشم چرونی...و هزار مرگ دیگه زیر سر دختر بچه ۲ سالگی من است ....وگرنه من از کجا می دونستم دکتر دوم کجا رو معاینه می کنه....
*) این خط های سفید این خط های قهو ه ایی این خطو ط صورتی ...این نقطه های قهو ه ایی این نقطه های سفید...این نقطه های سیاه.....این برجستگی های ......بگذریم......هر سه مشکوکند اما این کجا و آن کجا........
*) می دونی این آقاسیبیلو ی کنارمن توی این اتوبوس الان داره به چی فکرمی کنه ...نمی دونی؟ .... ..چرا ؟....خوب گوش کن.....ببین این یارو از بند کفش پای راستش که بد گره زده معلومه که آدم عصبی هست و زود از کوره در میره .... از دکمه دوم پیراهنش که نیمه باز گذاشته معلومه که آدم لاقیدی هست وخیلی چیزا واسش مهم نیست.....از زیپ بازش و اون اثر روژ لب کنار لپش معلومه که.......بگذریم.......به چیز خوبی فکر نمی کنه ......شایدم به چیز خوبی فکر می کنه....خدا عالمه.....راستی من اون دوتا نتیجه اول رو اشتباه کردم...... دست نزن آقا جان......فقط فکر.....
(دست نوشته های توی اتوبوس)
خاطر ه ها:
خیلی پیشتر می خواستم این بنویسم.....به این نتیجه رسیدم که بعضی ادما زندگیشون عارفانه هست ...بعضی ها فکر شون و زندگیشون.....بعضی ها هم هر سه تاش عارفانه هست.....کدوم سته...بابا مرگشونو میگم........سهراب به نظر من خیلی عارفانه یا شایدم مسخره مرده....ولی خیلی دلم به حالش سوخت وقتی دیدم ادمایی که می خوام برن توی امام زاده ایی که کنارش هست پا میزاشتن رو قبرش و می رفتن و تا صد متریش(در همه شعاع ها) هم هیچ قبری به چشم نمی خوره
واقعا شاید همین امام زاده ها که به درد ما می خورن وقتی ما فارغ از قدرت اختیار و اراده خودمون هستیم......خیلی درد اوره ...من خیلی متاثرشدم ...نزدیک بود گریه کنم.....البته ایم مال ۲ ماه پیشه من تاحالا اونجا نرفته بودم.......فقط یه دوبیت شعر خوندم سر قبرش که فکر کنم از فاتحه بیشتر دلش می خواست چون اونجایی که من دیدم خیلی روضه خون زیاد بود.....
عاشـــــــــق که نیــــــســتیم خدا را نــه من نه تو
یا حرف عشق هست بین من و تو یا نه من نه تو
از من جدا مـــــــــــــشو به خدا عشــــــق اگر نبود
نه درد و رنج بـــــــــود نه دنــــــــــــــیا نه من نه تو
*)توی باغ فین بودم با لباس نظامی مامانه داشت به بچش می گفت زود بیا بیرون اقا پلیس داره میاد منم تا این شنیدم سریع برگشتم.....و به عقب رفتم......صدای دختر میومد که می گفت مامان با من کاری نداره درژاره از اون طرف میره......خیلی حال کردم با خودم.....به این ننه میگن ادمی که دنبال خر مرده میگرده تا نعلش رو بکنه...............
ادامه مطلب
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 17:43 توسط : شاید من