بانو تورا به خدای تمام جاده های نیامده می سپارم تا سزاوار مهربانی دستان باد باشی.....بدرود
آهنگ این سفر با تمام سفر های دیگرم فرق دارد.....شاید بخاطر دردی است که می خواهم برایش سفر کنم....
ستاره های اسمان بی خیال من شدند ولی ستاره های همسایه ...بی خیال شو....
دوستی نگران شقایق بود ..گفت بیا خفه اش کنیم.....یه جا خوندم...تا زندگی هست باید شقایق را....
از درد به خودم نمی پیچم با این سوژه به من ترحم کنید .....از فاصله نزدیک.....
ترک می کندم و ایمان می اورم که با من مانند یک بیمار رفتار کرده....خوب و مهربان....
گفتی من با الاغ فرقی ندارم.....ولی تمایلی که تو برای سوار شدن او داری همانند عادتی است که من برای خر کردن تو دارم.....این بوسی نیست که خری تو را بکند بلکه بوسی است که تو را..... واین چشم هایی است که برای اتش زدن تو می کوشد نه برای درک خوراک ...... شایدم الاغ باشم ....وحشی و بی ادراک......بگذریم......بیشتر بیاندیش بانو.....
وجدان ندارم این زیاد مهم نیست ...از نداشتن عذاب وجدان عذاب می کشم...بانو بیا چشم هایت را ببند تا .....ارام بخواب...
سمفونی مردگان با تمام برف ها و سرمایش تمام شد و تو نیز بانو.....بدرود....
تصویری برای پروازت نبود بانو بی تصویر و با بی تصوری پرواز کن....چونان همیشه در من....
ادامه مطلب
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 20:14 توسط : شاید من
