توی این مدت درباره خیلی چیز ها فکر کردم و نظر دادم....
*) سربازی.... محلی که ادم توش دچار گشادی قسمت های تحتانی می شود و اگرچه مرد نمی شود که به احتمال غریب به یقین از مردی هم می افتد
*) زندگی شهری .... البته بر همگان واضح و مبرهن است که مسخره است....پر از دود و رون و باسن و دختران ترشیده پسران حیض و مادران بی گناه که در گناه غرقند و مردانی که زنده اند به خوش گذرانی و عیش و عشرت هرکس به گونه ایی ..... و دود بیشتر و بیشتر تا کمتر ببینیم و درک کنیم....
*) دختران شهر ما ..... وای خدا پدر مادر سفید برفی رو بیامرزه .... که موبایل نداره .... ریمل نداره....خط چشم نداشت.... مانتوی بدن نما (شما بخوان باسن نما و..... نما).... وبخاطر خیلی ادا اصول دیگه
*) ازدواج.....پلی به سرزمین بدبختی پر هیجان پر درد و پر از چیزهای خاص خودش....

یه جورایی خیلی حالم بده .... نه از اونایی که دلم بخواد استفراق کنم.... نه دوست دارم زیر باران... باید با....رفت .... باید رفت.....باید رفت....

م : صورت زیبایی نداره که از درد اینقدر وحشتناک حرف بزنی پسرم
*: بله درسته
م: تو باید نیمه پر لیوان رو ببینی تا بهتر بتونی زندگی کنی یعنی بیشتر به خودت فکر کن
(و در ذهن * ) بابا بی خیال جوک نگو میدونی من با جرات می تونم بگم تن تمام دختران این شهر هرزگی پسران و مردانش را به انتظار نشسته و با خویشتن داری بی عفتی به انتظار ماشینی برای رفتن و دستی برای نوازش است ... اقای.... و تمام پسران این شهر از دود لذت می برند و با دود زنده اند... باور کنید تنها هم جنس بازان المانی در لجن غرق نیستند که ما هم دوستانی داریم در ان طرف لجن زار....
* : و البته لیوان من پر شده و به داستان کلیشه ایی لیوان اعتقادی ندارم .... تو خودت می دونی الان زنت کجاست .... دخترت با چند نفر دوست بوده تا حالا ... پسرت چی مصرف می کنه .... برادرت کجا زور گیری می کنه ..... خواهرت کجا واسه کی عشوه میاد.... منطق در درد امیخته شده و درد بر سلولهای ما رخنه کرده....
شاید به قول تو من مارکس زده شده ام .... ولی چقدر راست میگم.....
(آیا ردیف شعر باس الود مرگ است ؟
قطعا ....
علاج درد هر موجود مرگ است ....)(شعر از خودم)
ادامه مطلب
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:19 توسط : شاید من

