سلام شرمنده که خیلی دیر شد (پرواز دکتر امین پور را به جامعه ادبی تسلیت عرض می کنم)
راستشو بخواهید داشتم کارهامو درست میکردم که یه خورده با برنامه تر در خدمت باشم . و به این نتیجه رسیدم که اینجا رو تبدیل کنم به محلی برای بررسی عمیق تر و دقیق تر ادبیات امروز با گرایش تخصصی غزل البته این امر کاری است که با همکاری دوستان شدنی است واقعا بعد از خوندن مجله شعر غزل پست مدرن که به کوشش دوست خوبم مهدی موسوی چاپ شده بوده (و واقعا جای تشکر داره از این همه پشتکار و همت این شاعر گرانقدر) به این نتیجه رسیدم که واقعا خلاء تئوریک در غزل امروز کاملا ملموس است و جای نگرانی فراوانی دارد . و از این رو برآن شدم تا با همکاری شما جایی برای نقد آراء و شناسایی آنچه اتفاق می افتد و قابل تامل است رافراهم کنم تا درک درست تری از آنچه در حال اتفاق است داشته باشیم .
برای شروع بهتر است دست به دسته بندی تاریخی (زمانی) غزل حال بزنیم و فکر می کنم بهترین تقسیم بندی این باشد
1) دوران قبل از محمد سعید میرزایی
2) دوران بعد از محمد سعید میرزایی
شاید به مزاق بعضی دوستان خوش نیاید این دسته بندی اما من فکر می کنم در بین جوانان شاعر معاصر این بهترین خط سیر است .
1) باید قبول کرد که میرزایی اگر چه در شعر دست به کار خارق العاده ایی نزد ولی چون در انتخاب زبان و اندیشه و دایره واژگانی از دیگر شاعران زمان خودش جلوتر بود توانست ظرفیت های زبانی شعر را افزایش دهد و تکنیک های نو به غزل ارائه کند البته دانش علمی میرزایی چاشنی این پرش بلند او بود . همان طور که احمد شاملو می گوید : بین سنت و مدرن چاله ایست که برای پریدن از آن باید در دل سنت فرو رفته باشی . نوع برخورد میرزایی با واژگان و خلق تصاویر نو و تکنیک جان بخشی به اشیاء از ویژگی های شعری بود که اگر چه در زمان خودش در شهر های پایتخت نیمه مرسوم بود ولی برای اهالی ادب در شهرهای دور نو و بدیع بود که این خود یکی از دلایل همراهی مخاطبین بیشمار میرزایی بود(البته انتشارات خوب و نحوء توزیع کتاب در کشور خود دلیل دیگری است که هر شاعر کتاب چاپ کرده ایی از درد آن مطلع است . و همکاری شاعران بزرگ ما همچون استاد بهمنی و خانم بهبهانی ودیگر دلایل که ره آورد آن انچه بود که شما دیدید.)
2) و حال باید قبول کرد که محمد سعید میرزایی بعد از فراز بلندش در آسمان شعر دچار فرودی ناگهانی شد و بعد از او شاعران زیادی خواستند تکنیک های او را در زبان شعری خود بگنجانند که در بسیاری موارد عدم تناسب به چشم قابل لمس بود و در بسیاری موارد به حق از خالق این آثار زیباتر می سرودند حال زیاد وارد این مقوله نمی شویم و نکته اساسی تر و اصلی تر این است که بعداز میرزایی چه اتفاق مهمی در غزل افتاد و سرانجامی در انتظارش است . باید قبول کرد که ما در زبان کسی را قابل قیاس با میرزایی (البته زبان آمیخته ای است از دایره واژگانی و درک شاعر در بخدمت گیری کلمه و استفاده از زبان شعری قابل انعطاف و ایجاد روح شعر درکلمه یا مسخ کنندگی مخاطب) کمتر پیدا می کنیم و این درکی بود که خیلی از شاعران به آن دست پیدا کردند و به یکباره به سر همگی زد که شاعر معروفی شوند و همه راه رفتن خودشان را ول کردند و رفتن به سراغ دیگر افرینی ،البته جای تقدیر دارد هر شعری که از شاعر زاده می شود، چون اعتقاد دارم هر شعر کودکی است زاده شده از بطن شاعر که نطفه اش در اندیشه او بسته می شود و درد زایمانش وبزرگ کردنش کم نیست پس قابل احترام است حداقل این حرف را شاعران بهتر درک می کنند . و سرانجام بعد از تمام نو گرایی ها وقتی شاعران جوان ما شعرخود را در برابر نقد قرار می دادند چند حرف می شنیدند ، زبان شعریت وام گرفته از میرزایی است ، خیلی تحت تاثیر فضای میرزایی هستی ، تصاویرت انتزاعی است ، شعر به کمال نرسیده یا پخته نیست ...... البته این نقد های منصفانه بود خیلی جاها من شنیدم که می گفتند که این اراجیف چیه تف میدی ویا این ... شعرا چیه میگی ... خلاصه بگذریم در جمع بندی بعدی به این نکته روی آوردن که قله غزل فرم بسی دور است باید ساختار شکنی کرد و آن جوری گفت که دیگران نگفته و ننوشته اند پس بدین ترتیب بود که دوستا خوبی چون هادی خوانساری ، مهدی موسوی و... دیگرانی که مجالی برای بردن نامشان نیست دست به نو آوری هایی زدند که قابل تامل بود اما به نظر من پخته نبود و می توانست خیلی با درایت تر از این بیان شود تا بتوانند پرچم دار حرکتی باشند که آینده روشنی دارد اما امروز به واسطه پیش آمد های شعر معاصر باید به مسیری اندیشید که روشن با ایده و تئوری و بکر باشد اگر غزل پست مدرن است بگذاریم دیگران به این نتیجه برسند نه اینکه بگوییم تا دیگران با ما هم نظر شوند اولین گام معرفی تئوریک کار است من فرایند تحقیق های خودم رو که در سال 82 و 83 انجام دادم و نیمه کاره گذاشتم رو در پست بعدی میدم خدمتتون تا شما هم با این روش های ابداعی اشنا بشین ... البته جا داره از تمام دوستانی که در اون سال ها منو همراهی میکردن تشکر فراوان بکنم این نوشته ها حاصل همکاری صمیمانه استادانی همچون جناب بذرافشان ، دوست عزیزم احسان مهدیان ، دوست مهربانم علی اصلانی ، دوست خوبم احسان خلیلی و دیگران کسانی که همیشه در صفحه ذهنم نامشان هک شده .
تا دوباره بدرود
یکشنبه عصر ساعت پنج و زنی مقید به
همین که مرد بیاید نه این که باید به
شکسته نفسی من را ببخش منتظرم
بیا شبیهه پرنده غریب و ممتد به
- کنار پنجره ، گلدان خدا کند باشد
وگرنه مرگ می آید
به فکر ...
شاید به .....
نه ،
بی خیال می شوم این جمله را نمی گویم
کسی نشسته کسی فکر می کند بیاید به
کسی که نیست غریبه کسی که فردا بود
و فکر می کند او را چه بد و این بد به
نه آنکه شما را بگیرد از خوبی
" شما " ضمیر دوم انسان که این نباید به......
خودم
ساری 83 یا 84
گاه نوشته ها
با توجه به بررسی های انجام شده در مورد دنیای مدرن و سنت ما به این نتیجه رسیدم که چون جامعه ما در دوره گذار گام های مهمی را برداشته و احتیاج به درونی شدن این اندیشه هاهست واز آنجایی که انسان در کنار گرایش ذاتی به فطرت گرایش مشابهه به زیبایی دارد و با توجه به این که زیبایی تنها در زنان نهفته است و این موجودات همیشه در راستای اندیشه های متعالی پیش قدم بوده اند . باتوجه به تئوری فوق زیبایی از لایه گذر کرده و به درون روخ کرده است و تمایل انسانی بیشتر به زیبایی های درونی است لذا تقاضای اکید می شود که زیبایی های درونی خود را بی هیچ دریغی در خدمت پیشرفت جامعه مدرن قرار دهید
ستاد مدرن کردن دنیای
*) و سخت نیست اگر باور کنی لبخند های هر زنی چنگکی است برای به اسارت بردن روح تو
**) این روزها احساس می کنم دچار روح مرگی شده ام باید روح به خودم تزریق کنم یا هوا
***) به این نتیجه رسیدم دخترا چند دسته هستند : خوش هیکل ، خوش منظر ، خوش بستر ، هنوز پیدا نکردم همه اینارو یه جا ،کسی دید خبرم کنه
0)من فروید را دوست دارم و بخاطر همین در ادامه تئوری های او اعلام می کنم که هر زنی به موقع دردلذت هایش ناله ایی متناسب با اندیشه های کودکی اش سر میدهد که ریشه تمام آنها در ناخوداگاه اوست و این صدای معنونات درونی اوست که باید با مهربانی گوش کرد .
ادامه مطلب
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:41 توسط : شاید من

